خرید بک لینک

_ شما همه چیز را خراب می کنید...آیا نباید آن را ساخت ؟

_ ساختن، کار ِ ما نیست ... اول باید خراب کرد

پدرها و پسرها / ایوان تورگنیف

...

هفته گذشته در خلال بحث نقد و بررسی فیلم "سیانور"، یکی از "مبارزان ِمجازی ِ راه ِ آزادی" ناگهان حقیقت خود را با حمله ای آغشته با این جمله خطاب به من آشکار کرد که ؛

"صدایت را ضبط کرده ایم و در فردای آزاد ِ ایران با اسید تو را می سوزانیم" !

در ادامه می خواهم کمی تا قسمتی باغچه ی این جمله را شخم بزنم و گنج های پنهان در آن را در برابر شما به نمایش بگذارم تا بهتر شاهد نمایشی باشیم که سالهاست بر صحنه ی تاریخ ایران در حال اجراست ...

"سازشکار" عبارتی بود که اکثر گروه های سیاسی چپ در ایران ِ دهه 30 به بعد، برای تخریب و تحقیر نیروهای سیاسی رقیب بکار می بردند و مراد از آن نیز برجسته کردن ِ وجه مذموم ِ شخصیت افراد و مشی گروه هایی بود که دیگ پراتیکشان به خوبی بر سر آتش ِ مبارزه قرار نگرفته و به همین سبب بود که آشپزهای چپ، آشی برای این افراد فراهم می کردند با یک وجب روغن ِ "اتهام" و "افشاگری" و سیر و پیاز داغ ِ "اپورتونیسم" و "رفرمیسم" و البته نمک و فلفل ِ تخریب و تهدید و تحقیر به اندازه ی دلخواه !

گویی عرصه ی سیاست را هیچ نسبت و تناسبی با مذاکره و سازش و اصلاحات و حتی فرصت طلبی نیست و تفاوتی نیست میان ِ "گفت و گو برای به قدرت رسیدن"، "گفت و گو برای تثبیت قدرت" و "گفت و گو برای تحدید قدرت" و ...

در باور آن جماعت نفس ِ "گفت و گو" مذموم بود و نشانه ی انفعال و "ساختن با قدرت" ... و اینگونه گفتار و رفتار بود که گفت و گو با قدرت را تا آن اندازه در فرهنگ عمومی جامعه ایرانی ناپسند و غیر قابل بخشش ترسیم کرد که در یک فرآیند بسیار تاسف بار و قابل تامل، جامعه ی ایرانی آداب "گفت و گو با قدرت" را نیاموخت تا در نهایت از "قدرت ِ گفت و گو" بی بهره باشد ...

اما این تنها یک روی سکه ی آن دوران بود ...

در روی دیگر ِ این سکه ؛ حکومتی قرار داشت که آنچنان خود را مطلق العنان و قدرتمند می دانست که هرگونه "گفت و گو " با دیگران را درباره ی قدرت به مثابه تایید و تاکیدی بر ناتوانی و ضعف و عجز خود ارزیابی می کرد ...

شگفتا که نـُه کرسی فلک را باید زیر پای اندیشه می نهادی تا به آستانه ی درک ِ تفرعن علیحضرتی می رسیدی که حتی "گفت و گو از موضع قدرت" را تاب نمی آورد و کسر ِ شأن مقام شامخ همایونی می دانست ...

و اینگونه بود که طرفین پیکر ِ خونین ِ "گفت و گو" را با کفن ِ مبارزه علیه یکدیگر به خاکی سپردند که قرنها از آن جز "شجره ی خبیثه ی استبداد" نروییده بود ...

فرهنگ عمومی جامعه ایرانی در این فضا خود را مستغنی از مذاکره و مباحثه و ارائه دلیل و شنیدن نظرات طرف مقابل و تبادل نظر و تضارب آراء و ... می دانست، و برای از میدان به در کردن طرف مقابل که در هیچ قالبی جز "دشمن" نمی گنجید، نخستین گام "ویرانگری" بود و بس ...

کسی چون خسرو گلسرخی به درستی اندیشه های خود و همقطارانش را در شعری اینگونه فریاد می کشید ؛

"ویرانگری اساس ِ نبرد است" ...

و البته در فضایی که طرفین یکدیگر را "شر ِ مطلق" و خود را "خیر ِ مطلق" می دانند، گزیری جز این نیست که ؛ "گفت و گو" نشانه ی عجز و حقارت باشد و کلام نخستین ؛ گلوله ...

در این فضا بود که "ویرانگران" یکی پس از دیگری از راه می رسیدند در حالی که در بیان و بنان ِ هیچکدام نشانی از "ساختن" نبود ...

در باور ِ آنها "ویرانگری" همان "ساختن" بود و هرکه را جز این باوری در بساط بود، به یقین در پی ِ "ساختن با قدرت" بود و سازشکار و در نتیجه ؛ مستحق ِ ویرانی ...

"مبارزان ِ حقیقی ِ راه ِ آزادی" در آن روزگار برای حضور در هرگونه ملاقات با خودی ها و دیگران، از پیش "اسلحه شان" را آماده می کردند...

همچون "مبارزان ِ مجازی ِ راه ِ آزادی" در این روزگار که برای حضور در "فردای آزاد ِ ایران"، از پیش "اسیدهایشان" را آماده کرده اند !

ریزگرد


برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 14:53

صفحه بندی