چند هفته پیش از این در خلال یکی از مباحث روم و در قالب جمله ای معترضه چنین گفتم که "هرگز عدالت را بعنوان یکی از برترین فضیلت ها بشمار نمی آورم" و حتی بالاتر از این ؛ " عدالت دروغی بیش نیست برای هموار سازی مسیر ویرانگری های مبتنی بر دماگوژی و پوپولیسم"...
همانگونه که بارها و بارها کوشیده ام تا ذره ای این سکه ی نایاب و گرانقدر را در میان بازار ِجامعه ی ایرانی و مشخصا جامعه ی علمی،روشنفکری و فرهنگی ایران رواج دهم که ؛ "دلیل یک مدعاست که درخور اهمیت و توجه و تحقیق و تدقیق است و نه صرفا اصل مدعایی که گاه در یک جمله خلاصه می شود" ...

و صدالبته همین جامعه ی بیگانه با این اصل ِ آشنا در حوزه ی اندیشه ورزی، شما را پیش از آنکه برای مدعای خود ارائه دلیل نمایید چنان به جرم بیان همان جمله معترضه بر دار ِ تهمت و توهین و تحقیر و تسخیف می کند که عبرتی باشد برای دیگران در راستای گامی فراتر ننهادن از دیدگاه های سترگ ارتدکسی در حوزه های مختلف ...
و شگفتا که همین جامعه با همین روح ِ غالب، سالهاست گریبان ِ گلایه از عقب افتادگی از قافله ی دستاوردهای فکری و معرفتی و علمی در جهان امروز را نیز رها نمی کند !
اما آنچه همچون همیشه بر سبیل اختصار، در این وجیزه با شما در میان خواهم نهاد، مشخصا درباره "عدالت" نیز نیست و توضیحات مبسوط درباره آن نوع نگرش و باور من نسبت به "عدالت" ( که از قضا تنها منحصر و مختص به صاحب این قلم نیز نیست) بماند برای مقال و مجالی دیگر که در آنجا اهل علم و معنا حضور داشته باشند، که این جماعت هستند که آن ابتدایی ترین نکته ی مباحث معرفتی و علمی را آموخته باشند که ؛ شما باید ابتدا دلایل یک مدعا را دریابید و آنگاه از مسیر استدلال و متدولوژی نقد ِ مختص به آن حوزه گام در مسیر رد آن مدعا بگذارید و در نهایت "کمر دلیل را بکشنید نه سر مدّعی را " ...
این روزها و در فضای مباحثات و مجادلات و مبارزات (!) انتخاباتی شوراهای شهر در ایران، چندین نفر در تماسهایی از من درخواست ِ یک یا چند "شعار انتخاباتی" کرده اند !
... تماسها و درخواستهایی همه بی پاسخ از جانب من .
بی پاسخ ماندن آنها اما به دلیل پاسخی ست که سالهاست در خلال مکتوبات ِ فراوان به اینگونه مسائل داده ام و بخشی از آن را با شما در اینجا در میان می گذارم ...
در فرهنگ عمومی جامعه ایران ِ معاصر – همچون سالیان ِ پیشتر از این روزگار – از یک سو ضرب المثلها و از دیگر سو "شاه بیتها" و از دیگر سو آیات و احادیث بنیانگذاران و زعمای ادیان و مذاهب، و از دیگر سو فتاوای متولیان دین و مذهب و از دیگر سو اوامر و نواهی حاکمان و از دیگر سو ارشادات و دستورات والدین و از دیگر سو "تیترهای" نشریات و ... همگی بعنوان مهم ترین ستونهای خیمه ی "نظام فکری" اهل این دیار نقش آفرینی کرده و می کنند ...
نکته قابل تامل در این زمینه ؛ وجود نوعی مینی مالیسم و به بیانی دیگر ایجاز و اختصار در تمامی این حوزه هاست ...
چه در حوزه مثل ها و متل ها و چه در حوزه اشعار و چه در حوزه آیات و احادیث و چه در حوزه اوامر و نواهی حاکمان و چه در حوزه ارشادات و دستورات والدین و چه در حوزه نگرش ما به مطبوعات و جراید و در ابعاد کلان تر رسانه های جهان جدید، ماجرا از این قرار و بر این مدار بوده که یا خود آن حوزه ها بر مبنای ایجاز و اختصار ایجاد شده بودند و یا ما بواسطه ی نوع تربیت و آموزشی که با آن مواجه بودیم آن حوزه ها را جز بر سبیل ایجاز و اختصار به رسمیت نمی شناختیم و نمی شناسیم ...
من این نوع "زیست ِ فکری" را در حوزه ی اجتماعی تحت عنوان "شعار زدگی" معرفی و ارزیابی می کنم ...
سالها پیش در یک سخنرانی درباره اشعار خیام ، به "خطرات ِ اندیشه خیامی در شعر" اشاره کردم ( در همین روم نیز به مناسبت "روز خیام" تحت تاپیکی با این عنوان صحبت کردم ؛ "برکات و خطرات اندیشه خیامی") ... در آنجا با اشاره به انتخاب رباعی بعنوان یکی از کوچک ترین و محدودترین فرم های شعری توسط خیام، اشاره و تاکید کردم که خیام در بهترین حالت "طرح مسئله" کرده و هرگز نمی توان از آنچه خیام در اشعار خود در برابر ما نهاده بعنوان نتیجه گیری و مانیفست ِ خیامی استفاده کرد و صد البته که قرنها در ایران تا همین امروز این نوع نگرش بسیار غلط و خطرخیز در مواجهه با اشعار او وجود داشته که تالی فاسد آن نیز چیزی نبوده جز ؛ ترویج "اندیشه خیامی" در سطحی ترین شکل ِ ممکن ... اما چرا ؟
چون "ما" هیچگاه تا همین امروز "متدولوژی" را در حوزه های مختلف ِ علوم و سایر حوزه های فکری و معرفتی، یا نیاموخته ایم و یا به استفاده ی صحیح از آن ملتزم نبوده ایم، و روش شناسی بسیار مهم برای نمونه در بررسی "اندیشه های خیامی ِ در قالب شعر"، این مهم را به ما تذکر می دهد که آن مفاهیم عمیق و مردافکن ِ فلسفی را که خیام در دو بیت ارائه می کند، تنها باید از منظر "طرح مسئله" مورد توجه قرار بگیرد و توضیح و تشریح و تبیین و نظرورزی ِ مبسوط درباره ی آن را در حوزه های دیگر دنبال کرد ...
اما "ما" هرگز چنین نکرده و نمی کنیم! چه درباره خیام و چه درباره دیگران ؟ اما بازهم چرا ؟
چون همان فرهنگ ِ غالب ِ "شعار زدگی" که ریشه های سترگ در خاک نظام فکری "ما" دارد، ما را به نوعی تربیت کرده است که امروز حوصله ی گوش کردن به سخنان کسی که در 40 دقیقه تا یک ساعت به ارائه بحثی می پردازد را نداریم! حوصله ی خواندن مقاله یا کتاب کسی را نداریم که می کوشد درباره آنچه بدان می اندیشد ارائه توضیح و دلیل نماید ...
در همین مسنجر و در خلال همین مباحث اهل معنا می توانند به دقت و عبرت شاهد بیابند بر همین مدعا ...
شما هنوز یک بحث 40 دقیقه ای را شروع نکرده اید که "عالمان مجازی" از زمین و آسمان آیات و فتاوای انتقادی خود را نازل می کنند !!
و این تنها بلیه ی منحصر به این مسنجر نیست و چون گامی برون از این وادی نیز بنهی، به دیده ی حسرت خواهی دید که ؛ بر هر که بنگری به همین درد مبتلاست ...
در این شرایط است که "اهل شعار" از راه می رسند و در یک جمله می گویند "عدالت برای همه" ، "آزادی برای همه"، "ایران برای تمام ایرانیان"، " پول نفت سر سفره"، "هر ایرانی یک پیکان"(!) ، " چو ایران نباشد تن من مباد..."، " هنر نزد ایرانیان است و بس"، "همه عالم تن است و ایران دل"، " پیش به سوی دروازه های تمدن" ، " زنده باد مخالف من"، " جامعه بی طبقه توحیدی"، " ثروتِ سرمایه دار ؛ سهم کارگر" ، " رئیس جمهور نوکر مردم است" ، "مجلس همانجاست که مردم هستند"، " کلید تمام قفلها در جیب من است" و ...
قرنهاست که هرگاه اراده کرده اند "ما" را راهی اطراف کاخ سلطان و یا کف ِ خیابان کرده اند و "شعارهایی" در دهانمان نهاده اند تا در حمایت از یکی و در مخالفت با دیگری "طوطی وار" و البته "کلاغ صفت" فریاد بکشیم ... و علت نیز همان است که اشاره کردم؛ چون ستون های خیمه ی نظام فکری ما هیچ جز شعار نبوده و نیست ...
اما دیگر بس است ...
باید پیش و بیش از شعارها به جزئیات و بنیان ها و دلایل و عملکردها تکیه و تاکید کرد ... باید بیاموزیم و این آموزه را به کار بریم که ؛ " با دقت و حوصله و توجه گوش کنیم" ، " با تامل و تفکر بخوانیم" و با "تبحر و تدبّر عمل کنیم" ...
و برای دستیابی و تقویت تمامی اینها و برای عبوری همیشگی از این فرهنگ شعار محور باید همت بگماریم در راه " روشن ماندن چراغ ِ گفت و گو " ...
پادزهر ِ "شعارزدگی" بسط و ترویج فرهنگ گفت و گو است و بس ...
در جامعه ای با فرهنگ "شعار محور" است که "اهل شعار" برای پیشبرد اهداف و امیال خود نمی گذارند چراغ ِ گفت و گو روشن باشد، چرا که خود در مقام "گوینده و یا نویسنده تولید شعار می کنند" و دیگران نیز تنها در حالتی به رسمیت شناخته می شوند که تکرار کننده ی همان "شعارها" باشند و بس ...
این روزها از کوی و برزن که بگذرم ... بدون تردید با تماشای پوسترها و بنرها و پلاکاردهای منقش به "شعارهای انتخاباتی"، با خنده ای تلخ و حسرت خیز خواهم گفت ؛ شما بعنوان نماینده ی مردم تنها در قالب همین "عکس و شعار" خلاصه می شوی و بس ... اما "نماینده مردم" کسی ست که با او بتوان به "گفت و گویی انتقادی" نشست و خود ارائه گر ِ برنامه ای مبسوط و با توجه به تشریح جزئیات از منظر واقعگرایی عملگرایانه باشد ... با اهل عکس و شعار ؛ گفت و گو ممکن نیست !
...
تکمله ؛ امیدوارم کسی با خواندن این وجیزه نگوید ؛ "در امریکا هم نمایندگان مردم پوستر تبلیغاتی دارند و شعار نیز می دهند"! چرا که در اینصورت "آهی از سویدای جان به سویش روانه می کنم که هفت دوزخ را از حسرت ِ فهم ِ درست بسوزاند" ...
پیشاپیش ؛ بله! در دوران انقلاب کبیر فرانسه نیز "شعار" وجود داشته و در دوران انتخابات اخیر ِ امریکا نیز شعار وجود دارد اما و هزار اما ؛ صحبت از جامعه ایران بود و این مهم که ؛ در همان انقلاب کبیر فرانسه به مبانی فلسفی عمیق سیاسی پیش از آن انقلاب بنگرید و البته از دیگر سو به "روبسپیر" گری های پس از آن ... و در انتخابات اخیر امریکا نیز ؛ به "امکان دیالوگ و نظرورزی در حوزه سیاست" از طریق وجود ِ احزاب و سازمان های مردم نهاد و مطبوعات و ... ( با دقت بخوانید و هرجا بی دقتی و سهوی از جانب من وجود داشت می توانیم درباره اش در خلال مباحث روم به گفت و گو بنشینیم) ...
ریزگرد
برچسب: انتخابات,
نویسنده: میلاد اکبری