زمانه ی اکنون، به تعبیری زمانه ی تنوع و تکثر است در ابعاد مختلف و این تنوع و تکثر وقتی که با غلبه ی روح "مصرف گرایی" نیز ممزوج شده، مزاج بشر را با نوعی "تنوع طلبی" درآمیخته است که از آن گریز و گزیری نیست ...
در همین شرایط اما انسان در ابعاد مختلف هنوز هم در سوی ِ دیگر ماجرا در پی ِ کسب "آزادی" هست و محروم و مهجور ماندن از این گوهر گرانمایه را برنمی تابد و یعقوب وار در پی ِ "یوسف ِ آزادی" ست ...
درباره ی نسبت و تناسبی که میان این "تنوع طلبی" و "آزادی طلبی" برقرار است سزاست که تاملی بیشتر داشته باشیم، که به باور من درک ِ آن بسیار سودمند است برای طی طریق در وادی ِ این روزگار

اما در راستای همین مسئله و از جهتی دیگر می خواهم در ادامه و بر سبیل اختصار نکته ای را درباره مفهوم و ماهیت "دوستی" با شما در میان بگذارم ...
وقتی به کتابخانه، آرشیو فیلمها و موسیقی هایم نگاه می کنم، بیش از پیش به آن تنوع و تکثر پی می برم و با خود می اندیشم که این مجموعه از نویسندگان و اندیشمندان و فیلمسازان و آهنگسازان و ... با وجود این تنوع و تکثرشان هنوز هم نتوانسته اند دریای خروشان ِ روح مرا به ساحلی برسانند که بر روی شنهایش بنویسم ؛ کافی است !
سالها پیش در روزگار نوجوانی وقتی با دوستانم درباره روابط ِ دوستانه با جنس مخالف (!) صحبت می شد من با لحنی شیطنت آمیز و کنایه خیز می گفتم ؛ " من دیشب با "سیمین" خوابیدم و صبح با "سیلویا" بیدار شدم و غروب هم با "امیلی" قرار دارم " !
و البته که مراد از "سیمین" خانم بهبهانی و مراد از "سیلویا" خانم سیلویا پلات و مراد از "امیلی" خانم امیلی برونته بود ...
در بطن و متن ِ این شوخی البته که حقیقتی نهفته بود از این قرار که ؛ تنها در زمینه ی شعر در زمانه ی اکنون آنچنان تنوع و تکثری در ارائه تولیدات و تالیفات وجود دارد که بدون تردید اگر تمام آنچه که هست را بخواهیم از نظر بگذرانیم، حداقل "عمر دو بایست در این روزگار" ...
در زمینه فیلم و موسیقی و نقاشی و سایر حوزه های مشخصا هنری هم ماجرا بر همین مدار و از همین قرار است ...
به سمت و سوی عالم سینما که می روم تنوع آثار و تکثر اندیشه های بدل به فیلم شده آنچنان فراوان است که به تعبیر سعدی ؛
جمال در نظر و شوق همچنان باقی
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
و می دانم که "ما" سالهاست که غرق در دریای این تنوع هستیم ... دریایی که ساحلی ندارد و به باور من حتی نمی پسندیم و نمی خواهیم که ساحلی داشته باشد ...
این جوی کند غرقه ولیکن نکشد مرد
کو آب حیاتست و به جز لطف و کرم نیست
اما دستی که از آستین پرسشی بنیادین برون می آید و گریبان اندیشه را می گیرد این است که ؛
در زمان و زمانه و زمینه ای که ما اینگونه دل به اینگونه تنوع و تکثرها سپرده ایم و از این دل سپردگی ها ( بل سرسپردگی ها) رضایت خاطر محض نیز داریم، چگونه می توان "یک انسان" را بعنوان همدم و همراه و یار و همسر و ... برگزید و از آنچنان تنوع طلبی و کثرت گرایی به اینچنین وحدتی رسید ؟!
به تعبیری دیگر ؛ آنگاه که تشنگی "روح" من با غرقه گشتن در اقیانوس آن تنوع و تکثرها هنوز سیراب نگشته چگونه می توانم همین "روح" را در جوار ِ "جسمی واحد"، آبی از اقناع و استغنا و پایداری و استواری و ماندگاری و ... بنوشانم ؟
ممکن است بگویید ، "خوراک آن "روح" که کتاب و فیلم و موسیقی ... است، دیگر است و خوراک ِ همان "روح" که یار و معشوق و همراه و همسر و ...، دیگر" ...
البته که باور من اینگونه نیست ... اما از قضا می خواهم به همین پاسخ از جانب شما در برابر آن پرسش بنیادین برسم تا در ادامه برجسته تر کنم نکته اصلی و اساسی را درباره این مسئله...
و آن نکته از این قرار و بر این مدار است که ؛
از قضا آن همراه و همدم و یار و همسر و ... که قرار و مبنا بر " یگانه" بودن آن (حداقل در عدد!) هست، تنها در صورتی می تواند آن تشنگی روح را آبی آنگونه که اشاره شد بنوشاند که ؛ خود اگرچه از لحاظ "جسمی" یکی و یگانه است اما دارای "روحی" باشد بسیار متنوع و متکثر ...
به بیانی دیگر آن شخص اگرچه تنها "یک پنجره" است اما در پس ِ پشت ِ "روح" خود باید دارای چشم اندازهای متنوع و متکثر و گوناگونی باشد که هر صبح و شام من را بعنوان ِ ناظر به نظاره ی منظره ای جدید و تازه دعوت نماید ...
در زمانه ی اکنون که چه در روابط دوستانه و چه در روابط ِ زناشویی یکی از مهم ترین مسائل بروز اختلاف و جدایی "وفادار و پایدار و ماندگار" نبودن است، به باور من یکی از مهم ترین عوامل تحکیم و تقویت ِ اینگونه روابط "جستن ، یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن" ِ انسانهایی ست دارای "روحی" اینگونه متنوع و متکثر که همانند همان پنجره اگرچه یکی و ثابت هستند اما چشم اندازهای متنوع و متکثری را به ما عرضه می کنند ...
و البته یکی دیگر از مواهب و محاسن اینگونه افراد، عاری و فارغ بودن از "استبدادِ رای" است، چرا که یک روح دارای تنوع و تکثر هرگز نمی تواند خود را در پیله ی یکنوع نگرش یا باور (ایدئولوژی) محدود و محصور نماید ...
خلاصه آنکه ؛ وفاداری و پایداری و ماندگاری و استواری در روابط دوستانه و زناشویی هنوز هم "ارزش" است و البته ارزشی بسیار قابل تایید و تاکید ... اما و هزار اما ... آنکس که در جوار ِ پهنه ی اقیانوس روزگار می گذارند، حتی ناخودآگاه این وفاداری و ماندگاری و برقراری را در جوار این "روح متنوع و متکثر" بعنوان یک نیاز ِ آغشته به باور احساس می کند ...
و آنکس که در کنار ِ "جوی حقیری که به گودالی می ریزد" روزگار می گذارند، تنها در صورتی می تواند این وفاداری و ماندگاری و برقراری را تجربه کند که ؛ خود نیز دارای روحی شود همانند همان جوی ...
نقلی عامیانه است که خانواده ها در ذکر محاسن دخترانشان می گویند " از هر انگشتش یک هنر می ریزد" ... بر همین نهج به باور من آنکس شایسته ی همراهی و همدمی و همسری و ... هست که در مقام جسم "تنها پنجره ی اتاق زندگی باشد" اما در مقام "روح" چشم اندازی وسیع و متنوع و متکثر باشد رو به منظره ی جهان و جهانیان، و پیدا و پنهان ِ ایشان ...
ریزگرد
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری